
پر از روشن ِ خاموشم
پر از حرفاي ِ مسکوتم
پر از يک حس ِ نامعلوم
پر از چشمي که ميبيند
ولي هست اندکي مسموم
با اين همه تفسير
از اين حال ِ ناخوش ِ نا آروم
تو اينبار بگو تو
کجا قورت ميدهي
جرعه جرعه
بودنت را
کجا سر ميکشي
هوا هوا
نفست را
کجا که به اين وسعت ِ بسيار
در جهان من نيستي
يا که نه شايد هم
پنهاني
زير حرير آرزوهاي ديگري
تا تماشا نکني مرا
با اين سقوط ِ جانانه و چشم گير
گرچه مغرورم خيلي
اما
تا بيش از اين دير نشده
باز آ
من به تمناي ناخوش آمدنت مجبورم
#مريم_جاويد
برچسب:
نویسنده: نیکان توکلی