کاش همين کوچه ي کناري ما
منزل داشتي
تا نامت آنقدر وهم وحشت نداشت
ساده و دست يافتني
ميشدي
هم سايه
هر از گاهي آدميزادس ديگر
به تنگ مي آيد از زمين و زمان
ميزند دلش را اين همه خاکي بودن
و به سرش ميزند هوس ميهماني
ميهماني که
از جنس خاکي ها
از خانواده
و اقوام
و دوستانت
نباشد
ميهماني که
شايد
هم سايه ات باشد
در تعقيب گريز روزهاي روزگار
بروي به منزلش
چندي بنشيني
بگويي
بشنوي
حتي اگر هم شد چايي بنوشي
در جوار هم سايه ...
آري همين قدر صميمي و نزديک
کمي بعد از عشقبازي عقربه ها
چشمانت را نم نم ببندي
و بي خيال تمام
بود و نبود ها
شد و نشد ها
تجربه کني
يک خواب ِ خالي از بيداري را
خوابي پر از هبوط ِ آرامش
در يک تن خسته ي پيامبرنمايي
که مملو از گيجي ميشود
و با جان و دل به فراموشي ميسپارد
که گوشش ، دوشش و وجودش
پر از اقناع و حرف بود
آري
دلم هم سايه
دلم ديدار هم سايه
ميخواهد
حتي اگر
نام هولناک ديگرش
مرگ باشد
آري
همين قدر ساده و دست يافتني
.
.
.
#مريم_جاويد
برچسب:
نویسنده: نیکان توکلی