نوشته يک خواب
-
تاریخ: 1397/4/13 ساعت: 15:41
هم قدم های امروز : 22 هم قدم های دیروز : 101 تمام هم قدم ها از ابتدای راه: 748182 تعداد کل یاد داشت ها : 679 آخرین قدم : 97/4/13 ساعت : 12:59 ع آیه قرآن
حقيقت خيال
-
تاریخ: 1397/4/13 ساعت: 15:41
آینه در آینه بگذار سر تا سر اندیشه ات را دعوت کن از خیال تا سماع برقصد در چینه ی آینه ها و آنگاه در اندرون خودت ارامش را هجی کن اینجا رسم زندگی آموختن خطاست اینجا فقط خیال حقیقت است و خیال . . . مریم جاوید + تاریخ شنبه 96/9/25ساعت 6:48 عصر نویسنده مریمــــ . جاوید | نظر
مرگ وارونه
-
تاریخ: 1397/3/5 ساعت: 16:03
چیزی شبیه روح از درون تیره و گرفته ام سفر کرد و رفتنش را تماشاگرانه نگرستم دور شد و اما شاید ... نزدیک به ابدیت همان جا سکنا گزید این رفتن و ماندن من ِ توخالی یک واقعه است یک تشبیه بزرگ یک بلای فزون کسی نمیداند و نمیبیند که در من مرگی وارونه رخ داده است روحی نفس نمیکشد و جسمی پا برجا . . . مریم جاوی...
شبيه هيچ کس
-
تاریخ: 1396/3/12 ساعت: 21:11
هم قدم های امروز : 152 هم قدم های دیروز : 138 تمام هم قدم ها از ابتدای راه: 693745 تعداد کل یاد داشت ها : 676 آخرین قدم : 96/3/12 ساعت : 6:32 ع ]]]]]]]]]]>]]]]]]]]>]]]]]]>]]]]>]]>آیه قرآن]]]]]]]]]]>]]]]]]]]>]]]]]]>]]]]>]]>
هبوط ِ آرامش
-
تاریخ: 1396/3/1 ساعت: 23:46
کاش همين کوچه ي کناري ما منزل داشتي تا نامت آنقدر وهم وحشت نداشت ساده و دست يافتني ميشدي هم سايه هر از گاهي آدميزادس ديگر به تنگ مي آيد از زمين و زمان ميزند دلش را اين همه خاکي بودن و به سرش م
زلال ترين آبي
-
تاریخ: 1396/2/30 ساعت: 8:01
گرچه نا آرامم اما گويي تُ ... آرام ترين اقيانوس ِ خيال ِ مني بي انتها و صبوري پر از اعماق ِ صعب العبوري لبريز از مگو ترين راز هايي اما نه شايد هم تُ اقيانوس ارامم نيستي همان معجزه ي دنيايي که
واقعي ترين واقعي من
-
تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 16:48
هنوز هم تو، سر آغاز بند بند ِ شکفتن هاي مني... جايي امن در ژرف ِ انديشه هايم اقيانوس هميشه نا آراميست به اسم خيال ...جايي که واژها لال ميمرند تا مگو ترين راز مرا هيچ موجي نرساند به گوش ِ سنگ ريزه هاي احساس هرچند که دنياي داشتنت دنياي وهم و خيال است اما... تو واقعي ترين واقعي مني . مريم جاويد
جان ِ هفتم
-
تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 16:48
زير پوست اختاپوسي اين شهر من رسم پروانه شدن آموختم ...از نيک و بد اين دوران من باران شدن و باريدن آموختم ...گرچه سخت است نوشيدن نوش داروي پس از مرگاما ...من جان ِ هفتم دارم اين زنده بودن و زنده ماندن را هم از زن بودن و زن ماندنم آموختم ...مريم جاويد
اعجاز يک بهار
-
تاریخ: 1395/11/26 ساعت: 16:48
شکل معجزه ميگيرد به خودزندگي من باتو ... فرياد بزن سکوت ِ سِحروآرت را همان سکوت ِ مرداب ِ مردادي ِچشمت رابه بهاي جانم بي بهانه ميخرم برگ ريزان ِ پاييزِ آغوشت راگرچهزمستاني ترين زن دنيااممناما تو اردي بهشتم باشتا سپيد و سياه اين روز هارنگ ببازندبه تماشاي بيکران اعجاز يک بهارفصل فصل هستي من يک ج...
خورشيد ِ مهر
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:03
شهر آذين است و شاد اما امان از قلب من مدام ميکوبد جدايي مشت باز بر اين قلب من صداي شوق ميرسد از ريسه هاي شهر اما نيست صدايي در اين قلب من هر چند محکم است اين ريسمان جدايياما شکر آن باقيست که وصل است از قلب ِ من به آسماني خدايا خدايا خدايا مگر انصاف است که عالم در اين ميلاد باشند و خورشيد ِ م...
شکل روي ماه ِ ماه
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:03
تو پرکشيدي آزادي ات را در اسارت اين روزها..حواس ِ تو نيست که در بين کاج هاي يخ زده ي اين جنگل صدايي مسرانه تکرار ميکند تو را تا ابد ..اما... بگذار تکرار شود اين صداي ِ نبودن محض ِ تو که شايدروزي بياييد به يادت که چقدر نبودي تا هنوز .. دور شو دواي ماندن تو شکل ديگر درد شد وقتي که دلت اهلي رفتن بو...
جاودانگي عشق
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:02
پشت سرزمين ِمشرق شاخه شاخه نور مي رويد . مرغان مهاجر دريا دريا نغمه سَر ميدهند . گياهان معجزه وار گل ميکنند . آسمان ِ پاک بي مهابا در شوق ِ آبي ماندن غوطه ور است . و کولي هاي عاشق تا ابد جاودانه عاشقند . چه راه دوريست سفر از اين سرزمين ِ ترس ها سفر از تمام مرزها سفر از اين همه باورها . اما ... من ...
همزاد
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:02
***کجاي اين جهان خيره بر احوال ِ مني کجاي اين سکوي ناهموار زندگي در فکر هموار شدن مني .من از سرزمين معجزه وار عشق سوي تو رخت بسته ام و از آن دو لشکر هميشه سياه پوش و آن پرچم سرخ ِ ممنوعيت ها چشم بسته ام .همه را دست باد سپردمدر خيال ِ خوشم خوش باورم کهروزي تقدير هم شبيه همزادش ، دريا همزاد ِ مرا ...
لاي موهايم
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:02
حيف که ميتپد لاي موهايم ضربان قلب لانه يک گنجشک اگر اين آشيانه نميپاشيد ازهم من همان هزار سال پيش تبر به ريشه ي اين شاخسار در هم تنيده زده بودم .... #مريم_جاويد
تمناي ناخوش
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:02
پر از روشن ِ خاموشم پر از حرفاي ِ مسکوتم پر از يک حس ِ نامعلومپر از چشمي که ميبيند ولي هست اندکي مسموم با اين همه تفسير از اين حال ِ ناخوش ِ نا آروم تو اينبار بگو تو کجا قورت ميدهي جرعه جرعه بودنت را کجا سر ميکشي هوا هوا نفست را کجا که به اين وسعت ِ بسيار در جهان من نيستي يا که نه شايد هم پنه...
نا خوانده ي شيرينم
-
تاریخ: 1395/8/13 ساعت: 8:02
تو نبودي که سقف دلم ناگه ترک خورد هنوز هم نيستي اما ... چکه ميکند حضورت مادام الحظه از تمام زواياي زندگي ناچيز من تو در من رفت و آمد داري عميق مي آيي و بر چينه ي روح ِ من تکيه ميزني و با همان لبخند مستانه ات از جرعه ي وجودم فنجان ، فنجان به ظاهر چاي مينوشي اما به واقع جوهر جان مرا مينوشي و سر خوش ...